معد

(مُ عَ دّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- آماده، مهیا.
۲- مرتب شده.
۳- حساب شده، شمرده شده.

    معدل

    (مُ عَ دَّ یا دِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- راست و درست شده.
    ۲- میانگین چیزی. ؛ ~نمرات حاصلِ قسمت مجموع نمره‌های دروس هر شاگرد.

      معدلت

      (مَ دِ یا دَ لَ) [ ع. معدله ]
      ۱- (اِ مص.) دادگری، دادگستری.
      ۲- (اِ.) عدل، داد.

        معدم

        (مُ دِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- اعدام کننده، نابود – سازنده.
        ۲- فقیر، تهیدست.

          معدن

          (مَ دَ یا دِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- مرکزچیزی.
          ۲- جایی در زیر یا روی زمین که در آن فلزات یا سنگ‌های مخصوص انباشته شده. ج. معادن.

            معده

            (مِ دِ) [ ع. معده ] (اِ.) از اعضای داخلی بدن انسان و بعضی از حیوانات که کارش هضم غذا می‌باشد.

              معذار

              (مِ) [ ع. ] (اِ.) حجت، برهان. ج. معاذیر.

                پیمایش به بالا