معراج

(مِ) [ ع. ] (اِ.) نردبان، پلکان، آنچه به وسیله آن بالا روند. ج. معارج.

    معرب

    (مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) عربی شده، لغتی که عرب آن را از زبان دیگر گرفته پس از تغییر و تصرف به شکل لغت عربی درآورده باشد.

      معرب

      (مُ رَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- آشکار شده.
      ۲- کلمه‌ای که آخر آن اعراب داشته باشد.

        معرت

        (مَ عَ رَّ) [ ع. معره ] (اِ.)
        ۱- بدی، زشتی.
        ۲- گناه کارِ بد و زشت.
        ۳- رنج، سختی.

          معرس

          (مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف. اِ.)
          ۱- محل استراحت مسافران در آخر شب.
          ۲- خانه مسقف زمستانی.

            معرض

            (مَ رِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- جای نشان دادن چیزی.
            ۲- جای دیده شدن.
            ۳- جای عرضه شدن.
            ۴- نمایشگاه.

              پیمایش به بالا