معرض
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) اعراض کننده، روی – گرداننده.
(مُ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)۱ – شناساننده، تعریف کننده.
۲- مجموعهای از تصورات معلوم که موجب شناسایی یک مجهول میگردد.
(مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- مرد لاغر.
۲- شرابی که با اندکی آب آمیخته شده باشد.
۳- در فارسی، نوعی کاشی که از قطعات ریز به اشکال مختلف ساخته شده باشد.
(~.) [ ع – فا. ] (حامص.)
۱- ساختن کاشیهای معرق.
۲- نوعی کار با چوب از صنایع دستی که در آن یک طرح یا نقش را با کنار هم چسباندن قطعات بریده شده چوب پیاده میکنند.
(مَ رَ کِ یا کَ) [ ع. معرکه ] (اِ.)
۱- میدان جنگ و رزمگاه. ج. معارک.
۲- (عا.) کار پُر – اهمیت، هنگامه، غوغا.
۳- کسی که کار مهم انجام دهد.