معین

(مُ عَ یَّ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) مشخص گردیده، تعیین شده.
۲- (ص.) معلوم، مقرر.

    مغ

    (مَ یا مُ) [ اَوِس. ] (اِ.) پیشوای مذهبی زرتشتیان.

      مغ

      (مَ) [ په. ]
      ۱- (ص.) عمیق، ژرف.
      ۲- (اِ.) گودال.

        مغادرت

        (مُ دَ یا دِ رَ) [ ع. مغادره ] (مص م.) ترک کردن، باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.

          مغار

          (مَ) [ ع. ] (اِ.) مغاره، غار، شکاف وسیع و عمیق در کوه.

            مغار

            (مُ) (اِ.) نوعی ابزار که از آن در منبت و کنده کاری روی چوب استفاده می‌کنند.

              مغازله

              (مُ زَ لَ یا زِ لِ) [ ع. مغازله ]
              ۱- (مص ل.) عشق بازی کردن، معاشقه کردن.
              ۲- (اِمص.) عشقبازی، گفتگوی عاشقانه.

                پیمایش به بالا