مقرعه

(مِ رَ عِ) [ ع. مقرعه ] (اِ.)
۱- تازیانه، کوبه.
۲- لفظی است عام برای کلیه آلات موسیقی ضربی رزمی مانند: کوس، دمامه، دهل و نقاره.

    مقرمط

    (مُ قَ مَ) [ ع. ]
    ۱- (اِمف.) تنگ و باریک نوشته شده.
    ۲- (اِ.) نوعی خط که در آن کلمات ریز و باریک و نزدیک هم نویسند.

      مقرمط

      (مُ قَ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- کسی که قدم کوتاه بر دارد.
      ۲- آنکه مقرمط نویسد.

        مقرمه

        (مِ رَ مَ) [ ع. مقرمه ] (اِ.) چادرشب، پارچه رنگین و منقش.

          مقرنس

          (مُ قَ نَ) [ ع. ] (اِ.) بنای بلند با سقف آراسته به نقش و نگار.

            مقروض

            (مَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که به دیگری وام دارد، مدیون، قرض دار، بدهکار.

              مقروع

              (مَ) [ ع. ]
              ۱- (اِمف.) کوفته شده.
              ۲- (ص. اِ.) مهتر قوم.
              ۳- شتر گزیده.

                مقری

                (مُ) [ ع. مقری ء ] (اِفا.) خواننده، کسی که تعلیم قرائت قرآن بدهد.

                  پیمایش به بالا