مناع

(مَ نّ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیار منع کننده، بازدارنده.
۲- بخیل، ممسک.

    مناغات

    (مُ) [ ع. مناغاه ] (مص ل.)
    ۱- مغازله کردن با زنان.
    ۲- معارضه کردن با کسی.
    ۳- خوش زبانی کردن با کسی و مسرور کردن او را.

      منافات

      (مُ) [ ع. منافاه ] (مص ل.)
      ۱- یکدیگر را راندن و دور کردن.
      ۲- مخالفت، ضدیت.

        منافتت

        (مُ فَ یا فِ تَ) [ ع. منافته ]
        ۱- (مص ل.) جوشیدن (دیگ).
        ۲- غضبناک شدن، خشم گرفتن.
        ۳- (اِمص.) جوشش.
        ۴- خشمناکی.

          منافثت

          (مُ فِ ثَ) [ ع. منافثه ]
          ۱- (مص ل.) زیرگوشی گفتن.
          ۲- با هم صحبت کردن،
          ۳- پچ پچ کردن.

            منافر

            (مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- داوری کننده با دیگری در حسب و نسب.
            ۲- افتخار کننده.
            ۳- در فارسی: رماننده، نافر؛ مق. ملائم.

              منافرت

              (مُ فِ رَ) [ ع. منافره ] (مص ل.)
              ۱- در اصل و نسب به هم فخر کردن.
              ۲- از هم نفرت داشتن.

                پیمایش به بالا