مندفع

(مُ دَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دفع شونده، بیرون ریزنده، دور شونده.

    مندک

    (مُ دَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- برابر و هموار گردیده (مکان)، ویران شده، منهدم گشته.
    ۲- در فارسی: نابود.
    ۳- مجاب، مغلوب. ؛خسته و ~: (عا.) خسته و کوفته.

      مندل

      (مَ دَ) (اِ.) مندله، دایره‌ای که جادوگران و دعاخوانان به دور خود می‌کشند و در میان آن نشسته دعا یا افسون می‌خوانند.

        مندور

        (مَ) (ص.)
        ۱- فقیر، درمانده، بدبخت.
        ۲- خسیس.

          پیمایش به بالا