(مِ) [ ع. ] (اِ.) نوک، نوک پرندگان. ج. مناقیر.
(مِ) [ ع. ] (اِ.) موچینه، مقاش، ابزاری که با آن مو را از بدن میکنند.
(مَ قَ بَ) [ ع. منقبه ] (اِ.) هنر و کار نیکو که موجب ستایش شود. ج. مناقب.
(مُ قَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) درهم کشیده، جمع شده.
(مُ نَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) پاک کرده شده، کلام اصلاح شده.
(مُ قِ) [ ع. ] (اِفا.) رهاننده، نجات دهنده.
(مُ قَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) از میان رفته، نابود شده.
(مُ قَ س) [ ع. ] (اِفا.) بخش بخش شده، قسمت شده.
(مُ نَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) نقش و نگار داده شده، رنگ آمیزی شده.
(مُ نَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- نقش کننده. ۲- کنده کاری کننده (بر نگین و جز آن).