مه

(~.) [ په. ]
۱- حرف نفی به معنای «نه».
۲- نشانه دعای منفی که قدما به کار می‌بردند.

    مه

    (~.) (اِ.) بخاری است که گاهی در هوای مرطوب تولید می‌شود و در فضا پراکنده می‌گردد.

      مه

      (مِ) [ په. ] (ص.) بزرگ، سرور. ج. مهان. مق که.

        مه

        (~.) [ فر. ] (اِ.) پنجمین ماه از سال میلادی.

          مهابت

          (مَ بَ) [ ع. مهابه ] (اِ.)
          ۱- بیم، ترس.
          ۲- شکوه، عظمت.

            مهاجر

            (مُ جِ) [ ع. ] (اِفا.) هجرت کننده آن که از وطن خود هجرت کرده در جایی دیگر مسکن گیرد.

              مهاجرت

              (مُ جِ رَ) [ ع. مهاجره ] (مص ل.) هجرت کردن، از جایی به جای دیگر رفتن و در آن جا مسکن گزیدن.

                پیمایش به بالا