موشح
(مُ وَ شَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- حمایل به گردن افکنده.
۲- زینت داده شده، آراسته.
(شَ) (اِ.) وسیلهای دارای یک محفظه پر از ماده آتش گیر متصل به یک فتیله که بر اثر واکنش ناشی از تخلیه گاز در هوا پیش رانده میشود این وسیله به عنوان اسلحه یا ابزار پرتاب به کار میرود.
(مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- پیوند کرده شده، وصل شده.
۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.
(مُ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) وصل شده، پیوند شده.
۲- از نظر دستوری کلمهای است که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر میپیوندد.