ناخالص
(ل) [ فا – ع. ] (ص.) آن چه که خالص نباشد، مغشوش. مق خالص.
(خِ) [ ع. ]
۱- (اِ.) کفتگی بغل شتر.
۲- گر شتر، جرب شتر.
۳- دردی که صاحبش پندارد که سوزن میخلانند.
۴- (ص.) کسی که سیخ بر سرین یا پهلوی ستور زند تا آن را براند.
(خُ یا خَ) [ په. ] (اِ.) ماده شاخی که انتهای فوقانی انگشتان دست وپای انسان و بعضی از جانوران را میپوشاند.
(خُ نَ) (اِ.)
۱- ناخن کوچک.
۲- گوشه ناخن که در گوشت فرو رفته باشد.
۳- لکّهای به شکل ناخن که در چشم بوجود میآید.
(~. زَ دَ)(مص م.) (عا.)
۱- اندکی از چیزی را برداشتن.
۲- برداشتن خوراکیهای دکان (بقالی، عطاری و غیره) و خوردن آنها بدون پرداخت وجه.