ناخالص

(ل) [ فا – ع. ] (ص.) آن چه که خالص نباشد، مغشوش. مق خالص.

    ناخس

    (خِ) [ ع. ]
    ۱- (اِ.) کفتگی بغل شتر.
    ۲- گر شتر، جرب شتر.
    ۳- دردی که صاحبش پندارد که سوزن می‌خلانند.
    ۴- (ص.) کسی که سیخ بر سرین یا پهلوی ستور زند تا آن را براند.

      ناخلف

      (خَ لَ) [ ع – فا. ] (ص.) ناصالح، بدرفتار.

        ناخن

        (خُ یا خَ) [ په. ] (اِ.) ماده شاخی که انتهای فوقانی انگشتان دست وپای انسان و بعضی از جانوران را می‌پوشاند.

          ناخن گیر

          (خُ) (ص فا. اِ.)
          ۱- ابزاری برای کوتاه کردن ناخن.
          ۲- چیزی نرم که ناخن در آن گیر کند.

            ناخنک

            (خُ نَ) (اِ.)
            ۱- ناخن کوچک.
            ۲- گوشه ناخن که در گوشت فرو رفته باشد.
            ۳- لکّه‌ای به شکل ناخن که در چشم بوجود می‌آید.

              ناخنک زدن

              (~. زَ دَ)(مص م.) (عا.)
              ۱- اندکی از چیزی را برداشتن.
              ۲- برداشتن خوراکی‌های دکان (بقالی، عطاری و غیره) و خوردن آن‌ها بدون پرداخت وجه.

                پیمایش به بالا