نسرین

(نَ) (اِ.) گلی سفید رنگ و خوشبو با برگ‌های کوچک و انبوه، مشکین بوی هم گویند.

    نسق

    (نَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- نظم دادن، مرتب کردن.
    ۲- به رشته نظم کشیدن.

      نسق

      (نَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- نظم و ترتیب.
      ۲- رسم و روش.

        نسک

        (نَ) (اِ.) = نرسنک. نرسک:
        ۱- عدس.
        ۲- خارخسک.

          نسک

          (~.) (اِ.) هر بخش از بیست و یک بخش اوستا که به منزله فصل و باب است.

            نسل

            (نَ) [ ع. ] (اِ.) نژاد، فرزند، دودمان. ج. انسال.

              پیمایش به بالا