نصف

(نِ) [ ع. ] (اِ.) نیمه، یک دوم از هر چیز.

    نصف العمر

    (نِ فُ لْ عُ) [ ازع. ] (ص.) بسیار ترسیده و رنج کشیده، دچار اضطراب و اندوه.

      نصف النهار

      (نِ فُ نَّ) [ ع. ]
      ۱- (اِمر.) نیمروز، هنگام ظهر.
      ۲- نیم دایره‌ای که از یک قطب شروع و به قطب دیگر ختم می‌شود و به وسیله آن طول جغرافیایی هر محل مشخص می‌شود.

        نصفت

        (نَ صَ فَ) [ ع. نصفه ] (اِ.) انصاف، عدل، داد.

          نصل

          (نَ) [ ع. ] (اِ.) پیکان، نیزه. ج. نِصال، نصول و انصل.

            نصوح

            (نَ) [ ع. ]
            ۱- (ص.) نصیحت کننده، اندرزگو.
            ۲- (اِ.) توبه خالص و حقیقی که شکسته نشود.

              نصیب

              (نَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- بهره، قسمت.
              ۲- بخت، اقبال. ج. انصبه.

                پیمایش به بالا