نکث

(نَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- شکستن عهد و پیمان.
۲- به هم زدن معامله.

    نکر

    (نُ) [ ع. ]
    ۱- (اِمص.) دهاء، زیرکی.
    ۲- امر سخت و زشت.

      نکر

      (نُ کَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) زیرک گردیدن.
      ۲- دشوار گشتن.
      ۳- (ص.) در فارسی، مشخص، معین.

        نکره

        (نَ کِ رِ یا رَ) [ ع. نکره ]
        ۱- (ص.) ناشناس، غیرمعروف.
        ۲- (عا.) انسان یا حیوانی که هیکل درشت و بدقواره دارد.
        ۳- (اِ.)اسمی را گویند که در نزد مخاطب معلوم و معین نیست. نشانه نکره در فارسی «ی» است که به آخر اسم می‌پیوندد.

          نکس

          (نَ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- سرنگون کردن.
          ۲- (مص ل.) سر خود را از شرم به زیر افکندن.

            نکس

            (نُ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) بازگشتن بیماری.
            ۲- (اِمص.) بازگشت ناخوشی.

              نکهت

              (نَ یا نُ هَ) [ ع. نکهه ] (اِ.)
              ۱- بوی خوش.
              ۲- بوی دهان.

                نکول

                (نُ) [ ع. ] (مص ل.)
                ۱- برگردیدن و روگرداندن از چیزی.
                ۲- ترسیدن و روبرگرداندن از دشمن.
                ۳- خودداری کردن از پرداخت وجه حواله، برات و مانند آن.

                  پیمایش به بالا