نمش

(نَ مِ) [ ع. ] (ص.)
۱- گاو نر چپار، گاو کوهی.
۲- شتری که در سپل آن نشانه ایی باشد سوای «اثره» که بر روی زمین ظاهر گردد.

    نمش

    (نَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) دروغ گفتن.
    ۲- سخن چینی کردن.
    ۳- (اِمص.) دروغ، کذب.
    ۴- سخن چینی.

      نمش

      (~.) [ ع. ] (اِ.) خط‌های کف دست و پیشانی.

        نمش

        (نَ مَ) [ ع. ]
        ۱- (اِ.) خال‌های سفید و سیاه یا نقطه‌های پوست گاو و جز آن، مخالف رنگ آن.
        ۲- (مص ل.) ابلق شدن، چپار شدن.

          نمشک

          (نَ مَ یا نِ مِ) (اِ.) سرشیر، مسکه.

            نمط

            (نَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- روش، طریقه.
            ۲- طرح.

              نمک

              (نَ مَ) (اِ.) ماده سپیدی است که به آسانی سوده می‌گردد و در آب حل می‌شود و آن را از آب دریا و معدن به دست می‌آورند. ؛ ~ به حرام (عا.) ناسپاس، حق ناشناس. ؛ ~ را خوردن و نمکدان را شکستن کنایه از: به ولی نعمت خود خیانت کردن.

                نمک زار

                (نَ مَ) (اِمر.)
                ۱- جایی که در آن نمک بسیار است، شوره زار.
                ۲- معدن نمک.

                  پیمایش به بالا