[ په. ] (ص.) ۱- خوب، خوش. ۲- زیبا. ۳- خیلی، زیاد.
(اَ تَ) (ص مر.) خوش طالع، خوشبخت.
(اُ دَ) (مص ل.) خوشایند بودن.
(اَ) (ص مر.) خوش عاقبت.
(پَ) (ص مر.) خجسته پی، خوش – قدم.
(ص مر.) بختیار، سعادتمند.
(کِ) [ فر. ] (اِ.) فلزی است نقرهای رنگ و براق از خانواده آهن و بسیار صیقل پذیر.
[ په. ] (ص.) ۱- نیک، خوب. ۲- زیبا.
[ فر. ] (اِ.) مادهای است سمی که در توتون وجود دارد.
(نِ س) (ص مر.) نیک اندیش.