(اِمر.) (عا.) برخاستن از روی زمین نه به کمال به نحوی که بدن خمیده نماید.
(خُ دِ) (ص مف.) ۱- باقی مانده طعام. ۲- خاییده شده.
(یِ رِ) [ فا – ع. ] (اِمر.) منحنی ای معادل نصف محیط دایره، قوسی بزرگ.
(دَ) (اِمر.) تخت، مسند کوچک.
(رُ)(اِمر.) ۱- نصف چهره. مق تمام رخ. ۲- منظره هرچیز از جانبین.
(اِمر.) خطی که زاویه را نصف کند.
(کُ رَ یا رِ) (اِمر.) هر نیمه کره زمین که به وسیله خط استوا جدا شده.
(لَ) (اِ.) ۱- کمان دان، غلافِ کمان. ۲- ترکش، تیردان.
(مَ. شُ دَ) (عا.) عادلانه قضاوت کردن، انصاف دادن.