نیم وجبی

(وَ جَ)(ص نسب.)۱ – (عا.) بسیار کوتاه، کوتاه قد.
۲- آن چه که طول و ارتفاعش معادل نیم وجب باشد.

    نیمچه

    (چِ) (اِ.)
    ۱- بالاپوش کوتاه.
    ۲- شمشیر و تفنگ کوتاه.
    ۳- هرچیز کوتاه و ناقص.

      نیمخت

      (مَ) [ خوارزمی ] (اِ.) روز شانزدهم از ماه دهم خوارزمی و آن از ایام معروف مغان خوارزم بود.

        نیمرو

        ۱ – (ص مر.) دانه گوهر که یک طرف آن مدور و طرف دیگرش پهن باشد.
        ۲- نیم برشته ؛ تخم مرغِ ~ تخم مرغ سرخ شده در روغن.

          نیمروز

          (اِمر.)
          ۱- میان روز، وسط روز.
          ۲- نام سیستان.
          ۳- نام پرده‌ای از موسیقی.

            نیمکت

            (کَ) (اِ.) نوعی صندلی دراز و پهن که چند نفر بتوانند روی آن بنشینند.

              نیمه

              (مِ) (اِ.)
              ۱- نصف هر چیز.
              ۲- پارچه‌ای که به وسیله آن روی خود را پوشند، برقع.
              ۳- نصف آجر یا خشت.

                پیمایش به بالا