هلل

(هُ لُ) (اِ.) عصاره فیل زهره را گویند که به نام‌های حضض و حضیض نیز خوانده می‌شود.

    هله

    (هَ لَ) [ په. ] (اِ.) هذیان، حرف بیهوده.

      هله

      (هِ لِ) فعل امر از هلیدن: بگذار، دست بردار.

        هله و هوله

        (هَ لِ هُ ل) (اِمر.) (عا.) خوردنی‌های بی خاصیت که موجب سیری کاذب می‌شود.

          هلهله

          (هَ هَ لِ) [ ع. هلهله ] (اِ.) هیاهو و سر و صدا در جشن و شادمانی.

            هلو

            (~.) (اِ.) ریسمانی که کودکان از جایی آویزند و بر آن نشینند و در هوا آیند و روند؛ ارجوحه، تاب.

              هلو

              (هُ) (اِ.) درختی از تیره گل سرخیان و از دسته بادامی‌ها که دارای میوه آب دار شفت و هسته ناهموار درشت است. گونه‌های مختلف هلو عبارت از شفتالو و شلیل و هلو انجیری هستند که همگی میوه‌هایی ریزتر از هلو دارند. ؛ ~پوست کنده کنایه از: شخص خوش بر و رو، خوش آب و رنگ و دارای طراوت جوانی.

                هلوی

                (هِ) (اِ.)
                ۱- گردکان بازی.
                ۲- چرخی که کودکان از چوب و خلاشه سازند و بر آب روان گذارند تا آب آن را به گردش درآورد و ایشان تماشا کنند، گردون بازی.

                  پیمایش به بالا