هنجار

(هَ) (اِ.)
۱- روش، طریق.
۲- قاعده، قانون.

    هند

    (هَ) (اِ.)
    ۱- قاعده، قانون.
    ۲- راه طریق.

      هند بال

      (هَ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی گروهی شبیه به فوتبال که توپ آن کوچک تر از توپ فوتبال است و با دست بازی می‌شود.

        هندباج

        (هِ) [ ع. ] (اِ.) = هندباء: گیاهی تلخ که در فارسی کاسنی گویند.

          هندسه

          (هِ دِ س) [ ع. هندسه ] (اِ.) معرُبِ اندازه. علمی که درباره اشکال، ابعاد و اندازه گیری‌ها بحث می‌کند.

            هندل

            (هِ دِ) [ انگ. ] (اِ.) ابزاری فلزی که به وسیله چرخاندن آن اتومبیل‌هایی راکه استارت الکتریکی ندارد روشن می‌کنند.

              هندو

              (ه) (ص.)
              ۱- اهل هند.
              ۲- سیاه از هر چیز.
              ۳- بنده، غلام.
              ۴- نگهبان.
              ۵- مجازاً به معنای: خال، زلف، کفر، کافر، دزد.

                پیمایش به بالا