وا

(حراض.)
۱- به معنی «با» معیت را رساند: گویند ما وا شماییم [ و دین شما. ]…
۲- به معنی «به»: بنده من (خدا) پشت وامن داد و کار وامن گذاشت.

    وا

    (پس.) به آخر اسم پیوندد دال بر نگهبانی و حفاظت: پیشوا.

      وا

      (عا.) = وای:
      ۱- کلمه‌ای که به هنگام شدت مرض و احساس درد و رنج گویند.
      ۲- در موقع تأسف خوردن استعمال شود.
      ۳- در مورد تعجب به کار رود (بیشتر در تداول خانم‌ها).

        وابسته

        (بَ تِ) (ص مف.)
        ۱- مربوط، منسوب.
        ۲- خویشاوند.
        ۳- مأمور دولتی که سفارت آن دولت در کشور دیگر وظایفی را انجام دهد، اتاشه. ؛ ~ بازرگانی مأمور دولتی که در سفارت آن دولت در کشور دیگر به امور بازرگانی رسیدگی کند.

          وابط

          (بِ) [ ع. ] (ص فا.)
          ۱- ضعیف، سُست – رأی.
          ۲- خسیس، فرومایه.

            وابل

            (بِ) [ ع. ] (اِ.) باران تند و شدید.

              پیمایش به بالا