و

(~.) (ق.) خاصه، مخصوصاً.

    و

    (~.) [ ع. ] (حر.) در آغاز لفظ جلاله (= الله) برای قسم به کار رود.

      و

      (واو معدوله) از نظر دستوری واوی است که در عهد ما نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود: خواب، خواهش، خویش، خویشتن. اما در زمان قدیم آ ن را تلفظ می‌کردند و چون در هنگام تلفظ از ضمه به فتحه عدول می‌کردند آن را واو معدوله نامیده‌اند. لازم به توضیح است که همیشه پیش از واو معدوله حرف «خ» و بعد از آن یکی از حروف «د، ر، ز، س، ش، ن، و، ه، ی» واقع می‌شود.

        و

        (~.) [ په. ] (حر رب، عطف) حرف عطف است و آن دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند دهد و آن به معانی ذیل آید:
        ۱- (معیت و مصاحبت) با.
        ۲- (حالیه) حال آن که، در صورتی که.
        ۳- با آن که با وجودی که.

          و

          (حر.) سی امین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۶ می‌باشد.

            و

            (وَ) (حر. اض.) مقابله را رساند، مقابل، برابر.

              وا

              (پش .) پیش از فعل آید به معنای ذیل: الف – به معنی «باز» تجدید و دوبارگی را رساند: وا آمدن. ب – به معنی «باز»، «گشاده» و مانند آن: واکردن. ج – به معنی «به» به جهت تاکید: وا ایستادن، واشدن.

                پیمایش به بالا