آدم

(دَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – نخستین انسان.
۲- (عا.) نوکر. ؛ ~ خود را شناختن از توانایی جسمی یا خصوصیات روحی کسی آگاه شدن.

    آدم آهنی

    (~. هَ) (اِ.)
    ۱- موجودی تخیلی با ظاهری شبیه انسان و ساخته شده از فلز و مدارهای الکترونیکی که در فیلم‌های سینمایی بسیاری از کارهای انسان را انجام می‌دهد.
    ۲- مجازاً به کسی که از خود اختیاری ندارد و طبق گفته دیگران عمل می‌کند اطلاق می‌شود.

      آدم برفی

      (~. بَ) (اِ.)
      ۱- مترسک شبیه انسان که از برف ساخته می‌شود.
      ۲- آدم خیالی که گمان می‌کنند در کوه‌های هیمالیا زندگی می‌کند.

        آدم حسابی

        (~. حِ) [ ع – فا. ] (ص.)
        ۱- فهمیده، قابل اعتماد.
        ۲- دارای اصالت.

          آدم شناس

          (~. ش ِ) ~ص فا.) آن که اخلاق مردم را از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان درک کند.

            آدم فروشی

            (~. فُ) (حامص.)
            ۱- عمل آدم فروش اعم از سپردن و فروختن آدم‌ها به دست دیگران جهت منافع یا درآمد.
            ۲- کنایه از جاسوسی کردن.

              آدم قحطی

              (~. قَ) (اِ.) کنایه از: کمیابی آدم‌های شایسته و کارآمد.

                آدم کش

                (دَ. کُ) [ ع – فا. ] (ص فا.)کشنده آدم، قاتل انسان.

                  پیمایش به بالا