وارسیدن

(رِ دَ) (مص م.)
۱- مجدداً رسیدن.
۲- وصول.
۳- سرکشی کردن، تفتیش کردن.
۴- ادراک، دریافتن.
۵- بی فایده شدن، بی مصرف نشدن.

    وارغ

    (رَ یا رِ) (اِ.)
    ۱- گلیم، پلاس.
    ۲- سد مانندی ساخته شده از چوب و گل.

      وارف

      (رِ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- گسترده، وسیع.
      ۲- بسیار سبز.

        وارفتن

        (رَ تَ) (مص ل.)
        ۱- از هم پاشیده شدن.
        ۲- (عا.) یکُه خوردن، گیج شدن.

          وارفته

          (رَ ت ِ) (ص مف.)
          ۱- از هم پاشیده.
          ۲- (عا.) تنبل، بی حال.
          ۳- متحیر، گیج، تعجب کرده.

            وارکار

            (اِ.)
            ۱- جالیز.
            ۲- کلبه‌ای محقر در باغ و جالیز.

              وارمر

              (مِ) [ انگ. ] (اِ.) اجاق کوچک شمع دار که برای گرم نگه داشتن غذا به کار رود، چراغک. (فره).

                وارنگ

                (رَ) (اِ.)
                ۱- رنگ مخالف.
                ۲- مخالف، عکس. ؛ رنگ ~ رنگارنگ، گوناگون.

                  پیمایش به بالا