وثی

(وَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- لغزش یافتن و برآمدن استخوان از موضع خود بدون برآمدن تمامی آن.
۲- معیوب شدن دست بی آنکه استخوان بشکند.

    وثیر

    (وَ) [ ع. ]
    ۱- (ص.) نرم، لین.
    ۲- فراش. ؛فراش ~ بستر نرم.
    ۳- (اِ.) جامه‌ای که بر بالای جامه‌ها پوشند.
    ۴- پارچه‌ای که در آن جامه پیچند.
    ۵- باشچه مانندی که پیش زین باشد.
    ۶- پوست جانور درنده.

      وثیقه

      (وَ قَ) [ ع. وثیقه ] (ص.)
      ۱- مؤنث وثیق.
      ۲- عهدنامه، گِرویی. ج. وثائق.

        وجا

        (وَ) [ ع. ] (اِ.) خوف، بیم. مق رجا.

          وجاء

          (وَ) (ص.) آن چه که در آن خیر و نفعی نباشد. مانند: چاه بدون آب.

            وجاهت

            (وَ یا وِ هَ) [ ع. وجاهه ] (مص ل.)
            ۱- عزّت، حرمت.
            ۲- خوب رویی، زیبایی.

              وجب

              (وَ جَ)(اِ.)فاصله بین انگشت شَست و انگشت کوچک وقتی انگشت‌ها از هم باز باشد.

                پیمایش به بالا