یرقان

(یَ رَ) [ ع. ] (اِ.) بیماری زردی، نوعی بیماری که در اثر اختلالات کبد به وجود می‌آید.

    یرلیغ

    (یَ) [ تر. جغ. ] (اِ.) حکم و فرمان پادشاه. ؛ ~ خانی: فرمان پادشاه (ایلخانان و دوره‌های بعدی).

      یرنداق

      (یَ رَ) [ تر. ] (اِ.)
      ۱- روده.
      ۲- تسمه و دوال نرم و سفید.

        یزدادی

        (یَ) (اِمر.)
        ۱- قلیه و قیمه را گویند که بعد از پخته شدن تخم مرغ بر بالای آن ریزند.
        ۲- کوفته که در آن تخم مرغ پخته باشد.

          یزک

          (یَ زَ) (اِ.) پیش قراول، جلودار.

            یزنه

            (یَ نِ) (اِ.) آیزنه ؛ شوهر خواهر.

              یسار

              (یَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- طرف چپ.
              ۲- چهره‌ای که د یدن آن نحوست و شومی می‌آورد.

                یساق

                (یَ) [ تر – مغ. ] (اِ.)
                ۱- سیاست.
                ۲- فسق (سنگلاخ).
                ۳- ترتیب و ساختگی.

                  پیمایش به بالا