یشم

(یَ) (اِ.) یشپ ؛ از سنگ‌های معدنی گران بها به رنگ‌های سبز تیره و کبود.

    یشمی

    (یَ) (ص.) رنگ سبز تند، به رنگ یشم.

      یعسوب

      (یَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- پادشاه زنبوران عسل.
      ۲- رییس بزرگ.

        یعقوب

        (یَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- کبک نر. ج. یعاقیب.
        ۲- پسر اسحق و پدر حضرت یوسف.

          یعنی

          (یَ) [ ع. ] (جمله فعلی)
          ۱- قصد می‌کند او (مفرد مذکر غایب از فعل مضارع از مصدر عنایت).
          ۲- در فارسی: بدین معنی، چنین معنی می‌دهد. ؛ ~ کشک کنایه از: دانستن جواب سر بالای طرف، یا فهمیدن مقصود باطنی اوست که مخالف میل درک کننده‌است.

            یغلاوی

            (یَ) (اِ.)
            ۱- تابه کوچک دسته دار.
            ۲- کاسه کوچک دسته دار مخصوص غذا گرفتن سربازان.

              یغلغ

              (یَ لَ) [ تر. ] (اِ.) تیر پیکان دار.

                یغما

                (یَ) [ تر. ] (اِ.)
                ۱- تاراج، غارت، چپاول.
                ۲- نام شهری در ترکستان که زیبارویان آن معروف بودند.

                  پیمایش به بالا