(~. پَ) ۱- (ص.) (عا.) لجوج، یک دنده. ۲- (اِ.) به یک طرف دراز کشیدن.
(~. تَ نِ) (ق.) تنها به تنهایی.
(~.) (ص مر.) ۱- متحد در جنگ. ۲- (عا.) یک دست، یکسره.
(~.) (ق.) ۱- با هم، با یکدیگر. ۲- همگی، به کلی.
(~. چَ) (ق.) مدتی، روزگاری.
(یَ یا یِ. دِ) (ص مر.) ۱- متحدالقول، یک زبان. ۲- صمیمی، مخلص.
(~. دَ دِ) (ص مر.) لجوج، خود – رأی.
(ی) (~.) (ص مر.) ۱- صمیمی، خالص. ۲- یک دست، یک نواخت. ۳- آن که پشت و روی وی یکی باشد.
(~. رَ وَ) (ق.) (عا.) پیاپی، پشت سر هم.
(~. زَ) (ق مر.) متفق القول، یک – دل.