انبان

( اَ ) [ په. ] (اِ.)۱ – کیسه‌ای بزرگ.
۲- شکم، بطن.

    انبجات

    (اَ بَ) [ معر. ] (اِ.) جِ انبج. انبه‌ها. مجازاً: به مطلق اشیایی که با عسل و مربا سازند، اطلاق کنند، به طوری که انجبات و مربیات مترادف محسوب شود.

      انبر

      (اَ بُ) (اِ.) آلت فلزی دوشاخه که با آن آتش یا چیزی دیگر را برگیرند.

        انبره

        (اَ بُ رِ) (ص. اِ.)
        ۱- هر چیز موی ریخته را گویند عموماً و شتر موی ریخته مخصوصاً.
        ۲- اسب و شتر آبکش.

          انبساط

          (اِ بِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) باز شدن، گسترده شدن.
          ۲- شاد و خوشرو شدن.
          ۳- (اِمص.) شادمانی.

            انبسته

            (اَ بَ تِ) (ص.) غلیظ و بسته و سفت شده مانند شیر، ماست، خون.

              انبعاث

              (اِ بِ) [ ع. ] (مص ل.)
              ۱- برانگیخته شدن.
              ۲- روان شدن.
              ۳- فرستاده شدن، ج. انبعاثات.

                انبه

                (اَ نِ) [ هند. ] (اِ.)درختی تناور، در جنگل -‌های هندوستان می‌روید میوه اش ابتداء ترش مز ه می‌باشد و بعد شیرین می‌شود و آن را خام می‌خورند و از آن مربا و ترشی هم درست می‌کنند.

                  Scroll to Top