انفس

(اَ فُ) [ ع. ] (اِ.) جِ نفس ؛ نفس‌ها، جان‌ها.

    انفساخ

    (اِ فِ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) برانداخته شدن، به هم خوردن، برهم زده شدن (عقد بیع یا نکاح).
    ۲- کار باز افتادن.
    ۳- (اِمص.) بهم خوردگی، باز افکندگی.

      انفصالی

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
      ۱- منصوب به انفصال، برکنار شده: کارمند انفصالی.
      ۲- جدا شده: بخش انفصالی.

        انفصام

        (اِ فَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) بریده و شکسته شدن.
        ۲- (اِمص.) شکستگی، قطع.

          انفعال

          (اِ فِ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- انجام شدن کاری.
          ۲- اثر پذیرفتن.
          ۳- شرمنده شدن.

            انفعالات

            (~.) [ ع. ] (اِمص.) جِ انفعال.
            ۱- تأثرات.
            ۲- نفسانیاتی که اساس آن‌ها لذت دایم است.

              Scroll to Top