(اِمر.) غربال، غربیل.
(دِ) [ تُر. ] (اِ.) فراش، مأمور اجراء.
(دَ) (اِ.) ۱- آبکش. ۲- کفگیر.
(دِ) (اِ.) آرد کنجد سفید، ارده.
(نِ) (ص نسب.) ۱- منسوب به آرد، آنچه از آرد سازند. ۲- آشی که از آرد پزند، آش آرد.
(رَ) (اِ.) رزم، جنگ.
(رِ) [ په. ] (اِ.)۱ – خواهش، کام. ۲- امید، چشمداشت. ۳- شوق، اشتیاق.
(~. بُ دَ) (مص ل.) حسرت خوردن.
(~. خا) (ص فا.) ۱- تمنی کننده، امیدوار. ۲- شهوی، شهوانی.
(~. مَ)(ص مر.)۱ – مشتاق. ۲- آزمند. ۳- کامجوی. ۴- دارنده حسرت.