ایزومر

(زُ مِ) [ فر. ] (اِ.) چند جسم شیمیایی که ترکیب درصد و وزن مولکولی یکسان داشته باشند اما ساختار آن‌ها متفاوت باشد، همپاره (فره).

    ایسار

    [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) فراخ دست شدن، توانگر گشتن.
    ۲- (اِ مص.) توانگری.

      ایست

      [ انگ. ]
      ۱- (شب جم.) (اِ.) ایستادن، توقف.
      ۲- نقطه توقف (موسیقی).
      ۳- فرمان توقف. ؛~ بازرسی محل ایستادن مأموران که وظیفه بررسی و تفتیش را بر عهده دارند.
      ۴- (اِمص.) توقف ناگهانی قلب.

        ایستاده

        (دِ) (ص.)
        ۱- برپا، سرپا.
        ۲- مراقب.
        ۳- قائم.
        ۴- مأمور، موظف.

          ایستگاه

          (اِمر.)
          ۱- جای ایستادن،
          ۲- جای ایستادن وسایط نقلیه. ؛~ فضایی ماهواره‌ای بزرگ و مجهز برای گردش بلندمدت در مدار زمین به صورت پایگاهی برای انجام مأموریت‌های اکتشافی، تحقیقات علمی، تعمیر ماهواره و مانند آن. ؛~ صلواتی محل خاصی از جنبه مذهبی که در آن جا مواد خوراکی را با گفتن صلوات بدون پرداخت وجهی دریافت می‌کنند.

            ایشان

            (ضم.) ضمیر شخصی، منفصل (جمع ذوی العقول). الف – فاعلی: ایشان گفتند، ایشان رفتند. ب – اضافی: کتاب ایشان، خانه ایشان.

              Scroll to Top