باانضباط

(اِ ض ِ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
۱- منضبط، مرتب.
۲- کسی که کاملاً مقررات نظام را مراعات کند. مق بی انضباط.

    باب

    (ص.)
    ۱- درخور، شایسته، لایق.
    ۲- مرسوم، معمول. ؛ ~ طبع مطابق طبع. ؛ ~ دندان هر چیز موافق با ذوق، غذای مطابق سلیقه.

      باب

      [ ع. ] (اِ.)۱ – در، دروازه.
      ۲- بخشی از کتاب.
      ۳- تنگه میان دو خشکی.
      ۴- واحدی برای شمارش خانه و مغازه.
      ۵- قسم، گونه.
      ۶- باره، خصوص: در باب فلانی.
      ۷- بارگاه سلطان.

        باب الحوائج

        (بُ لْ حَ ئِ) [ ع. ] (ص مر.)
        ۱- آستانه رفع حاجت‌ها.
        ۲- لقب حضرت موسی ابن جعفر امام هفتم شیعیان.
        ۳- لقب حضرت عباس ابن علی برادر امام حسین (ع).

          بابا

          ( اِ.)
          ۱- پدر.
          ۲- پدربزرگ.
          ۳- عنوانی برای عارفان و حکیمان: باباافضل، باباطاهر.
          ۴- شخص، کس (عنوانی غیرمحترمانه).

            Scroll to Top