باباشمل

(شَ مَ) (ص. اِ.)
۱- کنایه از: شخص درشت اندام و دارای رفتار خشن و بی ادبانه.
۲- لوطی، جاهل.

    باباغوری

    (اِمر.) (عا.)
    ۱- نوعی کوری که چشم ورم کرده، بزرگ تر از حد معمول می‌شود.
    ۲- نوعی مهره گرد سیاه و سفید که برای دفع چشم زخم بر گردن کودکان آویزند.

      بابانوئل

      (ئِ) [ فر. ] (اِمر.) کسی که خود را در شب عی د میلاد مسیح به صورت پیرمردی سپید موی با جامه و شب کلاه سرخ درمی آورد و لباس نو و شیرینی و اسباب بازی برای کودکان می‌آورد.

        بابانوروز

        (نُ) (اِمر.) در اصطلاح کودکان، پیری که به شب نوروز (شب اول سال) جامه نو و شیرینی و بازیچه برای کودکان آرد. نظیر بابانوئل مسیحیان.

          بابت

          (بَ) [ ع. بابه ] ( اِ.)
          ۱- شایسته، سزاوار، درخور.
          ۲- از باب، در عوض، درخصوص.
          ۳- هم طراز، نظیر.

            بابرکت

            (بَ رَ کَ) (ص مر.)
            ۱- دارای برکت.
            ۲- (عا.) هر چیز که بیش از تصور افزون آید مانند: غذا، پارچه و غیره.

              Scroll to Top