باروک

(رُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- این واژه اولین بار در جواهرسازی به مروارید نامنظم و یا سنگی که تراش نامنظم خورده گفته می‌شد.
۲- نام مکتبی در معماری و موسیقی در قرن ۱۶ میلادی که ویژگی‌های آن: تنوع در طراحی، تضاد و اختلاف بین قسمت‌های مختلف، فراوانی اشکال و در هم بودن شیوه ترکیب عناصر و… می‌باشد.

    بارومتر

    (رُ مِ) [ فر. ] (اِ.) اسبابی برای اندازه گیری فشار جو، فشارسنج هوا، فشار – سنج. (فره).

      بارون

      (رُ) [ فر. ] (اِ.)
      ۱- از القاب اشراف زمین دار اروپا.
      ۲- عنوانی احترام آمیز برای مردان ارمنی، آقا.

        باری

        (ق.)۱ – یک بار، به هر حال، در هرصورت.
        ۲- دست کم، حداقل. ؛ ~ به هر جهت به هر نحو که باشد، هرطور که پیش آید.

          باری

          (ص نسب.)
          ۱- منسوب به بار، آن چه که برای حمل بار به کار رود: اتومبیل باری، اسب باری.
          ۲- سنگین، گران.

            باریک

            (ص.)
            ۱- کم عرض، کم پهنا.
            ۲- نازک، دقیق.

              Scroll to Top