(مص مر.) دیدار کردن، دیدن.
(رِ)(اِفا. اِمر.)کسی که مأمور رسیدگی به کارهای یک فرد یا یک مؤسسه و ادارهاست.
(~.) (حامص.) عمل بازرس، تفتیش.
(زَ) (اِمر.) بازارگان، تاجر.
(حامص.) دوباره ساختن آن چه از بین رفته یا خراب شدهاست و یا مطلوب و مناسب نیست.
(زِ) [ ع. ] (ص.) روشن، تابان.
(کِ دِ) (ص مف.) پهن کرده، مسطح.
(گَ)(اِمص.) مراجعت، بازگشت.
(گَ دَ) (مص م.) بازگردانیدن.
(گَ دَ) (مص م.) ۱- مرجوع کردن. ۲- پس فرستادن.