بازی درآوردن

(دَ. وَ دَ) (مص ل.)
۱- نمایش دادن.
۲- ادا درآوردن.
۳- بهانه تراشیدن و از انجام کار طفره رفتن.
۴- آزار دادن، اذیت کردن.

    بازی کردن

    (کَ دَ) (مص ل.)
    ۱- سرگرم شدن به بازی.
    ۲- مشغول شدن به چیزی برای گذراندن وقت.
    ۳- قمار کردن.

      بازیافت

      (مص مر. اِمر.)
      ۱- آن چه که بی زحمت و رنج به دست آید.
      ۲- به دست آوردن مواد قابل استفاده از موادی که قبلاً مصرف شده‌اند.
      ۳- پیدا کردن و به دست آوردن آن چه گم شده‌است.

        بازیچه

        (چِ) (اِمصغ.)
        ۱- آنچه با آن بازی می‌کنند.
        ۲- اسباب بازی.
        ۳- مسخره، ملعبه.

          بازیکن

          (کُ) (ص. اِ.)
          ۱- کسی که در بازی شرکت می‌کند.
          ۲- بازیگر.

            بازیگر

            (گَ) (ص فا.)
            ۱- هنرپیشه.
            ۲- بازیکن.
            ۳- مجازاً نیرنگ باز، فریب کار.

              باژ

              (پیش.) = واژ. باز: بر سر اسماء آید به معنی قلب و عکس و دیگرگونی: باژگونه، باژگون.

                Scroll to Top