بام

(اِ.) پوشش بالایی ساختمان.

    بامزد

    (زَ)(اِ.)طبل یا نقاره که بامداد می‌نواختند.

      بامه

      (مَ)(اِ. ص.) ریش دراز و انبوه، مردی که ریش دراز دارد.

        بامی

        (مَ) (ص.) درخشان، صفت و عنوان شهر بلخ.

          بامیه

          (یِ) (اِ.)
          ۱- گیاهی با برگ‌های پهن پنجه مانند، شبیه برگ ختمی، میوه اش سبز و دراز است، به صورت پخته شده و درخورشت مصرف می‌شود.
          ۲- نوعی شیرینی که از نشاسته و شکر و روغن و ماست درست کنند.

            پیمایش به بالا