آزرم

(زَ) [ په. ] (اِ.)۱ – داد، انصاف.۲ – شرم، حیا.
۳- رفق، مدارا.
۴- شفقت، رحم.
۵- حرمت، عزت.
۶- مهر و محبت.
۷- طرف – داری ، جانب داری، رودربایستی.۸ – فضیلت، تقوی.
۹- یاد، ذکر.
۱۰ – اندیشه، دل مشغولی.
۱۱ – تاب، طاقت.
۱۲ – سلامت، راحت.
۱۳ – اندوه، غم.
۱۴ – ظاهر، آشکارا.
۱۵ – نکبت.

    آزرمجو

    (ی) (~.) (ص فا.)
    ۱- با شرم، کم رو.
    ۲- منصف، عادل.

      آزری

      (زَ) (ص نسب.) منسوب به آزر جد مادری حضرت ابراهیم (ع) یا عمّ او که آزر بتگر هم گفته شده.

        آزغ

        (زُ) [ په. ] (اِ.) آنچه از شاخه‌های درخت خرما و تاک انگور و درختان دیگر ببرند.

          آزما

          (ی) (ص فا.) در ترکیبات به معنی آزماینده آید: جنگ آزما، بخت آزما، رزم آزما.

            آزمایش

            (یِ) (اِ.)
            ۱- امتحان، تجربه، سنجش.
            ۲- ورزش، ریاضت، مشق.

              پیمایش به بالا