آب جو

(~ِ جُ) (اِمر.) نوشابه الکلی ضعیف که از مالتوز و مخمر آب جو تهیه شود، ماءالشعیر، شراب جو، فوگان، فقاع.

    آب چشی

    (بْ. چِ یا چَ)(حامص. اِمر.) غذایی که نخستین بار در حدود شش ماهگی به کودک دهند.

      آب چلو

      (چِ لُ) (اِمر.) آبی که برنج در آن جوشیده باشد، ابریس، آشام، آشاب.

        آب چیلک

        (لَ) (اِ.) پرنده مهاجری که جثه کوچک، سر گرد، منقار دراز و باریک و پاهای بلند دارد و در کنار نهرها زندگی می‌کند و از کرم‌ها و حشره‌ها تغذیه می‌کند.

          آب حوضی

          (حُ) (ص نسب.) کسی که آب حوض‌ها را کشیده و آن‌ها را تمیز می‌کرد.

            آب حیات

            (بِ حَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
            ۱- آب زندگانی ؛ گویند چشمه‌ای است در ظلمت که هر از آن بنوشد عمر جاودان پیدا می‌کند، اسکندر و خضر به دنبال آن رفتند، خضر از آن آب نوشید و عمر جاودان یافت.
            ۲- نوعی از شراب آمیخته به ادویه تند، ماءالحیات.
            ۳- نوعی از مهره‌ها به رنگ زرد که زنان از آن دستبند و مانند آن سازند.
            ۴- دهان معشوق.
            ۵- سخن گفتن معشوق.

              پیمایش به بالا