بسم الله

(بِ مِ لْ لا) [ ع. ] (جمله اسمی. فعل امر.)
۱- به نام خداوند، به نام خدا (جمله‌ای که فارسی زبانان هنگام شروع کاری یا قدم نهادن در جایی گویند).
۲- (عا.) بفرما میل کن، بخور.
۳- نوعی تعارف برای این که کسی پیشقدم شود: بفرمایید، پیش افتید.
۴- در موقع تعجب از چیزی و مخصوصاً شنیدن سخنی شگفت آور گویند و بیشتر افاده انکار و ناباوری کند.
۵- چشم بد دور، ماشاءالله. ؛از بای ~ تا تای تَمَُت از اول تا آخر. ؛اول ~کنایه از: اول وقت، آغاز کار.

    بسمل

    (بِ مِ) [ ع. بسم الله ] (ص.)
    ۱- حیوان سر بریده و ذبح کرده. ضح – وجه تسمیه اش آن است که در وقت ذبح کردن «بسم الله الرحمن الرحیم» گویند.
    ۲- صاحب حلم، بردبار.

      بسنج

      (بِ سَ) (اِ.) کک و مک، خشکی و لکه‌ای که روی صورت انسان پیدا شود.

        بسنده

        (بَ سَ دِ)
        ۱- (ص.)کافی، بس.
        ۲- شایسته.

          پیمایش به بالا