بغا

(بَ) (ص.)
۱- مخنّث، هیز.
۲- روسپی.

    بغات

    (بُ) [ ع. بغاه ] (ص.) جِ باغی.۱ – سرکشان، ناف رمانان.
    ۲- کسانی از پیروان اسلام که ضد معصومین قیام نمایند، مانند خوارج.

      بغاث

      (بُ یا بَ یا بِ) [ ع. ] (اِ.) مرغی با رنگ تیره کوچکتر از کرکس که به کُندی حرکت می‌کند.

        بغاز

        (بِ) (اِ.)
        ۱- قطعه چوبی که کفاشان میان کفش و قالب گذارند.
        ۲- تکه چوبی که نجاران به وقت شکافتن چوب در شکاف آن گذارند.

          بغاز

          (بُ) [ تر. ] (اِ.) تنگه، باب، بخشی از دریا که دو خشکی را از هم جدا می‌نماید، یا دو دریا را به هم می‌پیوندد.

            بغبندی

            (بُ غْ بَ) (اِ.) رختخواب پیچیده در چادرشب.

              بغپور

              (بَ) (اِمر.)۱ – پسر خدا.۲ – لقب پادشاهان چین. فغفور و فغپور هم گفته‌اند.

                پیمایش به بالا