بغلک

(بَ غَ لَ) (اِ.)
۱- غده‌ای که زیر بغل پیدا شود.
۲- دامن لباس.

    بغلی

    (بَ غَ) (اِ.)
    ۱- نوعی قطع کتاب در اندازه تقریبی ۸*۱۲ سانتی متر.
    ۲- بطری کوچک مشروب.

      بغی

      (بَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) ستم کردن.
      ۲- (اِمص.) نافرمانی کردن، سرکشی.

        بغیاز

        (بَ) (اِ.) انعامی که به شاگرد دهند، شاگردانه.

          بغیت

          (بَ یَّ) [ ع. بغیه ] (اِ.) آرزو، خواهش.

            بغیض

            (بَ) [ ع. ] (ص.)دشمن داشته، دشمن – روی.

              بغیه

              (بُ غّ یَ) [ ع. بغیه ] (اِ.) آرزو، خواهش.

                بفتری

                (بَ تَ) (اِمر.)
                ۱- ابزار چوبی بافندگان.
                ۲- کارگاه بافندگی.

                  بفج

                  (بَ) (اِ.)
                  ۱- کف دهان.
                  ۲- آب دهان. بفج، بفچ هم گفته شده.

                    پیمایش به بالا