بلعم

(بَ عَ) [ ع. بلعوم ] (ص.) مرد بسیار خوار، کسی که غذا را به تندی بلعد.

    بلغاء

    (بُ لَ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ بلیغ ؛ سخندانان، سخن سنجان.

      بلغار

      (بُ) (اِ.)پوست‌های رنگین دباغی شده خوشبوی.

        بلغار

        (~.) (اِ.)
        ۱- هر یک از ساکنان بومی کشور بلغارستان یا فرزندانشان.
        ۲- قومی از نژاد اسلاو.
        ۳- قومی از نژاد ترک که در سده‌های اول میلادی به دشت‌های روسیه رانده شدند.
        ۴- هر یک از افراد آن قوم.

          بلغده

          (بَ غَ دِ) (ص.) بالای هم نهاده، جمع کرده.

            پیمایش به بالا