بناور

(بُ وَ) (ص.)
۱- هر چیز ریشه دار.
۲- عمیق، گود.
۳- دُمل بزرگ و سخت.

    بنبل

    (بَ بَ) (اِ.)
    ۱- هر نوع ترشی (عموماً).
    ۲- سیب ترشی (خصوصاً).

      بنت

      (بِ) [ ع. ] (اِ.) دختر. ج. بنات.

        بنجاق

        (بُ) [ تر. ] = بنجق. بنجوق:
        ۱- (اِ.) حلقه‌ها، گوی‌های الوان.
        ۲- قطعات شیشه‌ای ک ه برای زینت اسبان و استران به کار رود.
        ۳- (ص.) اسب زینت شده با بنجاق.

          بنجک

          (بُ جَ) (اِ.) پنبه زده شده و گلوله شده برای رشتن. بندک و بندش هم گفته شده.

            بنجل

            (بُ جُ) (ص.) (عا.) کالایی که به فروش نر فته و روی دست صاحبش مانده باشد.

              بنجه

              (بُ جِ یا جَ) (اِ.) = پنجه. پنچه: پیشانی، ناصیه.

                بنچاق

                (بُ) [ تر. ] (اِ.) قباله، سند قدیمی، سند مالکیت غیررسمی. بُنْجَه هم گفته شده.

                  پیمایش به بالا