بوسه

(س ِ) (اِ.)
۱- تماس لب‌های کسی بر لب، گونه، دست و پای کس دیگر یا چیز مقدس از روی محبت و احترام و عشق یا چاپلوسی.
۲- ماچ.

    بوش

    (اِ.)۱ – کرّ و فر.
    ۲- خودنمایی، خودآرایی.

      بوش

      (بُ وِ) [ په. ] (اِمص.)
      ۱- بودن، کون.
      ۲- وجود هستی.
      ۳- تقدیر، سرنوشت.

        بوش

        [ فر. ] (اِ.) قطعه استوانه‌ای تو خالی که میله یا محوری در آن می‌چرخد.

          بوش

          (اِ.) [ معر. ] گیاهی که از آن شیاف سازند و سابقاً آن را از «دربند» می‌آوردند و بوش دربندی می‌گفتند.

            بوشاسب

            [ په. ] (اِ.)خواب دیدن، رؤیا. بوشاسپ، بشاسب، بشاسپ و گوشاسب نیز گویند.

              بوغاز

              [ ع. ] (اِ.) تنگه، باب، بغز هم گویند. ج. بواغیز.

                پیمایش به بالا