بی ناموسی

(حامص.)
۱- انجام کار خلاف و یا نامشروع که باعث بدنامی و بی آبرویی می‌شود.
۲- بی ناموس بودن.

    بی نمک

    (نَ) (ص مر.)
    ۱- آن چه نمک ندارد.
    ۲- آن که شکل یا حرکاتش توجه کسی را جلب نکند.

      بی نوا

      (نَ) (ص مر.)
      ۱- بی چیز، تهی دست.
      ۲- بی چاره، بی سامان.
      ۳- ناتوان، درمانده.

        بی هوده

        (دِ)(ص.) = بیهده:۱ – باطل.
        ۲- بی – ثمر، بی فایده.
        ۳- بی معنی، پوچ، یاوه.

          بی هوش

          (ص مر.)
          ۱- کندذهن، کندفهم.
          ۲- آن که طبیعتاً یا با داروی بیهوشی، حواس خود را از دست داده باشد و درد را احساس نکند.

            بی هوشی

            (حامص.)
            ۱- بی هوش بودن.
            ۲- بی فراستی، بی ادراکی. ؛ داروی ~دارویی که به واسطه آن شخصی را بی هوش کنند.

              بیا

              ۱ – فعل امر از آمدن.
              ۲- (شب جم.) موافقت، همراهی کن، ملاحظه کن.
              ۳- (عا.) برای تحقیر و توهین معمولاً با نشان دادن انگشت شست.

                پیمایش به بالا