پ

(حر.) سوّمین حرف از الفبای فارسی و از حروف صامت است.

    پا

    ( اِ.)
    ۱- حریف در قمار و کارهای دیگر.
    ۲- عهده، ذمه.

      پا

      پی بودن (پِ. دَ) (مص ل.) مراقب بودن، کاری را دنبال کردن.

        پا

        [ په. ] ( اِ.) = پای:
        ۱- یکی از اندام‌های بدن از بیخ ران تا سرپنجه.
        ۲- واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط، گام.
        ۳- بخش پایین هر چیزی.
        ۴- اساس، پایه.
        ۵- (کن.) تاب و توان، نیرو. ؛ این ~ آن ~ کردن (کن.) مردد بودن، دو دل بودن. ؛ سر از ~ نشناختن با اشتیاق سوی مقصود رفتن. ؛~ را کج گذاشتن کار زشت و ناپسند کردن. ؛از ~افتادن خسته شدن، از کار افتادن. ؛از ~ در آمدن ضعیف شدن، مردن. ؛ ~پیش گذاشتن (عا.) اقدام کردن به امری. ~ ؛~توی کفش کسی کردن (عا.) با او در افتادن، به آزار او برخاستن. ~ ؛ در هوا ماندن (عا.) بدون تکلیف ماندن. ~ ؛ را توی یک کفش کردن (عا.) روی عقیده خود پافشاری کردن، لجاج ورزیدن.

          پا به ماه

          (بِ) (ص مر.) = پا به زا: (عا.) زنی که در ماه آخر آبستنی باشد و زادن او نزدیک است.

            پیمایش به بالا