آشنا

(شْ یا ش ِ) [ په. ] (ص.)۱ – شناخته، غیر از بیگانه.
۲- خویش، نزدیک.
۳- دوست، یار.
۴- موافق، سازگار.
۵- کسی که از کاری اطلاع و آگاهی داشته باشد.

    آشنایی

    (~.)(حامص.)۱ – شناسایی، شناخت.
    ۲- خویشاوندی، دوستی.
    ۳- آگاهی از امری.

      آشوب

      (اِ.)
      ۱- فتنه، فساد.
      ۲- مایه فتنه، موجب فساد.
      ۳- شور و غوغا.
      ۴- هرج و مرج.
      ۵- انقلاب، شورش.
      ۶- ازدحام.

        آشوبگر

        (گَ)(ص فا.)۱ – فتنه جوی، شورش – خواه.
        ۲- فتان.

          آشوبیدن

          (دَ)
          ۱- (مص م.) آشفته کردن.
          ۲- (مص ل.) آشفته و متغیر شدن.
          ۳- خشمگین شدن.
          ۴- فتنه بر پا کردن.

            پیمایش به بالا