پراشیده

(پَ دِ) (ص مف.)
۱- پریشان، پراکنده.
۲- برباد داده.
۳- بی خود گردیده.

    پراکوه

    (پَ) (اِمر.) = براکوه: آن جای از کوه که عمیق است و آب به سوی آن سرازیر شود.

      پراگندن

      (پَ گَ دَ) [ په. ] (مص م.)
      ۱- پاشیدن، پریشان کردن.
      ۲- پخش کردن.
      ۳- مشهور کردن.
      ۴- به هر سوی فرستادن.

        پراگنده

        (پَ گَ دِ) (ص مف.)
        ۱- غمگین، پریشان.
        ۲- تلف شده.
        ۳- گوناگون، متفرق.
        ۴- شیفته، شوریده.
        ۵- مشهور، معروف.

          پیمایش به بالا